کلّیـــــــــــــــات

A fine WordPress.com site

ماه: ژوئیه, 2013

چاق و پریشان توام

خور و خواب و خشم و شهوت اساس زندگی همه جنبندگان و زندگان این کره خاکی است. و همانطور که با دقت،می توان هر عملی را به اجزای ریزتری خرد کرد، به طریق اولی با این چهار ستون اصلی حیات هم می توان چنین معامله ای کرد. فی الواقع دیگر اصول زندگی نَسب از عشق بازی مکرر همین چهار می برند. هر چند به آسمان که رسیدند ادعای خویشاوندی با ماه و خورشید دارند. خوش دارم همینجا  این ادعای بَدوی را بی دلیل در دهان قشر موهومی بگذارم به نام اطبای سنّتی-سکولار که از قضا، مولای روم در قرن هفتم رابطۀ دوستانه ای با آنها نداشته و مثلا قائل بوده که کار آنان کاویدن وجوهِ پست حیات مثل اردرار و مدفوع است درحالیکه حکمت او دانش پرواز است از لجن تا به خدا.

برویم سر مدعای دو سطر نخستین و تمرکز کنیم روی فعل شریف «خوردن». اینجا مرادمان از خوردن، جویدن و بلعیدن چیزی جهت رساندن ماده غذایی به داخل بدن نیست. خوردن فرایندی است که همۀ قوای آدمی از بینایی و چشایی و لامسه تا شنوایی، قوۀ تخیل و حتّی عواطف آدمی را هم درگیر می کند. بالطبع هر کدام از این خرده اجزا جایی از وجود آدم را تغذیه و ارضاء می کند. حالا در میانۀ این کارزارِ شبه علمی جا دارد که پرده از نظریۀ دیگری بر داریم که اسمش را می گذاریم «قانون بقای عقده» یا «پایایی جهان گره ای». حالا این تئوری حرف حسابش چیست؟ حسابش را که نمی دانم ولی از قدرت نفوذ و جهانشمولی این نظریه صفحه ها می توان سیاه کرد. می گوید که این هستیِ گرامی که ما به تمامی ،همۀ زمان و جسم و روح و هر چه برای خود قائلیم را در آن گذرانده و به پایان می رسانیم یا مستهلک می کنیم، حرفی روی دلش نمی ماند.اگر زورش رسید سر ضرب پاسخت را می دهد. و گرنه انرژیت را هم که شده به ماده تبدیل کرده روزی در حفره ای از زندگیت فرو می کند. این نظریه خیلی هم قدیمی است و دامنۀ  گسترده ای دارد. عمرش از پادشاهی اُدیپ شاه فراتر می رود و شاید هم برسد به تصفیه حسابهای اولیۀ خدا و شیطان. و دامنه اش علم الادیان و طب و فیزیک و روانپزشکی را هم در بر می گیرد و خلاصه همانطور که از اسمش پیداست خیلی پیگیر و سمج است و علی رغم بزک های قشنگی که تحت عناوین سیستم عادلانه و متوازن افره و پادافره و کارما وغیره شده، خوب که در بحرش می روی، چندان پایبند اصول اخلاقیِ دست دوزِ ما نیست وبه فرض وجود و صحّت، کارش را فارغ از خوشامد ما انجام می دهد.

 کلام به دازا کشید. خلاصه اینکه اینجا می خواستیم یکی از محصولات  این تئوری را رازگشایی کنیم:

تا آنجا رسیدیم که عمل خوردن را می شود جمع چند فرایند متفاوت دید که هرکدام جایی از آدمی را سیر می کنند. فرض می کنیم یکی گرفت و گیری داشت و قوای چشاییش کم کار بود و یا ذوقش کور بود و لذت بصری نمی برد ، یا عواطف زخمی و تلمبار شدۀ بیماری داشت و یا هر خلل دیگری. طبیعت آدمی بی خیال نمی شود. حتما باید این نقصان را جوری دیگر و یا جایی دیگر جبران کند. فارغ از اینکه نتیجه حاصل از این جبران چه باشد. بی جهت نیست که اسم تئوری با عقده گره خورده. طبیعت عقده ای، گره را باز نمی کند . از جایی به جای دیگر می اندازد:

       گره بگشود از ابرو و بر دل‌های یاران زد

دراین مورد خاص، یکی از راههای طبیعت برای جبران کاستی در کسب لذت، پرخوری یا افراط در حجم است. کمبود مزه و رنگ در مقادیر بیشتر غذا شاید جبران شود. چای کمرنگ در مقیاسِ لیوانی پررنگ تر به نظر می آید. سس های متنوع هم شاید دستگیر شوند. مگر سس چیست جز اغراق در رنگ یا ادویه یا هر دو. نتیجه اینکه چندین حس ناتوان بار خود را بر دوش حس تواناتر می گذارند و محصول رشد ناهمگون این قواست.

 مدعا در اینجا اینست که چاقی نه تنها ازدیاد چیزی نیست بلکه کمبود چیزهایی دیگر است. گره ای است مسافر که چندی پیش، گلوگیرنَفَس دیگری بود و در آینده به جای دیگری نقل مکان خواهد کرد. چاقی یکی دیگر از جلوه های تسویه حساب طبیعت کینه توزاست با آدم ناتوان.

 چاقی بیماری نیست. جلوه گاه رخ اوست.عکس.

سومین محمـــــــــود

سومین محمــــــود

مردی از جنس مردم. تحفۀ بادهای شرقی و غربی نبود. طوفان شنی بود که از دل همین فلات برخواست و بر سر همین مردم آوار شد. هر بار، خطوط چهره و گفتار صیقل نخورده و عامیش، آشناتر می نمود.انتخابی تماماً بومی. حتی مذهب وصله کاری شده اش عصارۀ کاملی بود از چند هزار سال امیدِ وهم آلودِ کویرنشینانی خشک کام. خصالش،  برآیندی ازتلمبارِ ژنهای معیوبِ قبیله ای بزرگ که شاید چند سالی یکبار ظهورکند، امّا همان کافی است که گل عمر نسلی را از بیخ بکند.

 ازغزنه وهرات نبود. محمود، ایرانی بود.