کلّیـــــــــــــــات

A fine WordPress.com site

ماه: نوامبر, 2013

انسان جسم است. و روح آنچه نمي دانم

خوراك ماهي سردم مي كند و عسل گرمم. خواب بعد از سردي ماهي دنيا را دگرگونه از سيري بعد آبگوش مي نمايدم. كم و زياد خواب و خوراك و همچنين دنياهاي متفاوت خلق مي كنند. در قعر جهنم افسردگي شعاعي از نور خورشيد به زندگي برم مي گرداند. اينها كه عيان تر از عيانند. چه بده بستانهاي عصبي دارند تارهاي نورون و چه آزمايشگاه شگرفي است هورمون داني بدن كه پاك از آن بي خبرم. جبر و اختيار چيست؟ همه جبر است الا اينكه تو هم دستي به اين كارخانه مهيب برساني و محصول نهايي را كمي قابل تحمل تر كني. فقط كمي. بحث جنت خلد و حيات ابدي را براي تنبلان-حكمان متاله- بگذاريم. كاش پزشكي باشرف باشد.
بيا كه وقت بهار ات تا من و تو به هم به ديگران بگذاريم باغ و صحرا را.

زنـــــــــــانه

دراوهام یا خاطراتم زنی هست. زن عمویی،همسایۀ طبقه اولی، مربی مهدی. شاید خواهری مادری یا معشوقه ای خیالی…ظالم و فریب کار و فریبکار. حقم جایی خورده شده…مرا دانۀ سنگی خرد و بی حواس می پنداشتند و فاش علیه من ناتوان توطئه می کردند و در تصور کودکانه ام این اهریمنِ زنانه مثل نقشی بر سنگ می نشست. حال که بالغم و بزرگ هنوز هم از دیدن همین صورتهای گونه گون شده  احساس بی پناهی می کنم. اینبار بی دلیل و شاید پنهان در لاک طنز.

 هنوز زنان قوی اند. از دامنشان مرد به معراج می گریزد. به هیچِ عرفان و عقل خام. وگرنه که زندگی پیش زنان جا مانده است.