انسان جسم است. و روح آنچه نمي دانم

بدست kolliat

خوراك ماهي سردم مي كند و عسل گرمم. خواب بعد از سردي ماهي دنيا را دگرگونه از سيري بعد آبگوش مي نمايدم. كم و زياد خواب و خوراك و همچنين دنياهاي متفاوت خلق مي كنند. در قعر جهنم افسردگي شعاعي از نور خورشيد به زندگي برم مي گرداند. اينها كه عيان تر از عيانند. چه بده بستانهاي عصبي دارند تارهاي نورون و چه آزمايشگاه شگرفي است هورمون داني بدن كه پاك از آن بي خبرم. جبر و اختيار چيست؟ همه جبر است الا اينكه تو هم دستي به اين كارخانه مهيب برساني و محصول نهايي را كمي قابل تحمل تر كني. فقط كمي. بحث جنت خلد و حيات ابدي را براي تنبلان-حكمان متاله- بگذاريم. كاش پزشكي باشرف باشد.
بيا كه وقت بهار ات تا من و تو به هم به ديگران بگذاريم باغ و صحرا را.

Advertisements